|
عاشقم من
|
|
|
|
||||
|
یک همیشه یک است .
شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست...
+
نوشته شده در یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پنج وارونه چه معنا دارد ؟
♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد ♥ من به او خنديدم ♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت ♥ روي ديوار و درختان ديدم ♥ بازهم خنديدم ♥ گفت ديروز خودم ديدم ♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد ♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد ♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم ♥ بعدها وقتي غم ♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد ♥ بي گمان مي فهمي ♥ پنج وارونه چه معنا دارد
+
نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 3:4 قبل از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
من زنم! .....
خلق شده ام ..... نه برای آرامش مردان .... نه برای تکاملشان ..... نه برای پر کردن تنهایی شان ..... نه برای لذت و شهوتشان ..... من زنم ! خلق شده ام که فریب دهم و حکومت کنم قوی ترین مردان جهان در دستان کوچک و ظریف من همچون موم بی اراده و شکل پذیرند ..... من زنم ! زیبا و دلفریب و معصوم گوئی از دنیا هیچ نمی دانم جز عشق اما در درون .... سیاستمدار و ویرانگر .... دور اندیش و متفکر .... خشم آلود و جنگ جو ... من زنم ! اما افسوس! افسوس که خدائی که مرا آفرید مرد
+
نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 3:0 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه :
او دوستم ندارد ...!!!؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جز با صدای تو اروم نمی گیرم
اهسته و تنها غرق تو میمیرم
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نشد یک لحظه از یادم جدا دل زهی دل آفرین دل مرحبا دل
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هنوز نتونستم صدای گرمت رو بشنوم.
تنها دلیل زندگی با یه غمی با یه غمی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه می شه اسمتو وقتی می یارم.
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتي به آسمون نگاه ميکني،
دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سکوت کردم بالا تر از فریاد
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امشب تمام سعی خودمو کردم که اولین سالگرد دوستیمو نو با هم حرف بزنیم ولی نشد.
دوست دارم . دلم واسه صدات تنک شده. ای خدا کاری بکن.
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان.
امشب سال گرد دوستیه من با عشقمه ۱ سال با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت. کاش به هم نزدیک بودیم تا امشب و در کنار هم جشن بگیریم ولی از هم ساعت ها فاصله داریم افسوس. سالگرد دوستیمونو از همین جا بت تبریک میگم . با تمام وجود دوست دارم
از دوستان عزیزم التماس دعا دارم.
+
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زندگي رسم خوشايندي است زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ پرشي دارد اندازه عشق زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
+
نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 4:50 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بوسي اگر از لبت ربوديم چه شد؟
ور دست بر اندام تو سوديم چه شد؟ خود را بکشي اگر ز مردم شنوي کان شب که من و تو مست بوديم چه شد؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
غروب شد خورشید رفت آفتابگردان به دنبال خورشید گشت ناگهان ستاره ای چشمک زد،آفتابگردان سرش را پایین انداخت گلها هرگز خیانت نمی کنند
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهايي و مرگ . کنار چوبيه دار از من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دنيا با داشتن اين همه ستاره به قدرتش نمي نازه ولي من با داشتن تو تك ستاره به همه ي دنيا مي نازم
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ديروز را سوزانديم براي امروز... امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم
+
نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط لیندا
|
|
|||||
|
|||||